نقد فیلم قهرمان؛ نگاهی مدیریتی به اثر جدید اصغر فرهادی – ویرگول

ماجرا پهلوان فرهادی تمثیلی از زندگیست – مانند کل داستانهای صحیح دیگر – و زیرا زندگی در زمانه جریان دارد به این ترتیب سینما و قصهگویی هنرهای وابسته به زمانه میباشند و خیر متعلق به حجم (چون نقاشی، پیکرسازی، مجسمهسازی). نصیب فینال باله، بخش ختامی سمفونی، آخرین بیت غزل و پرده اخیر داستان و نقطه اوج آن – همین لحظات که اثر را به اوج میرسانند باید زیباترین و اهمیت معناترین لحظات باشند. یا این که در برخوردش اصلی کمیته امداد، کنایههایی می زند که در داخل اثر جای ندارد. او طولانی تر کرد: من در همین فیلم ضعف کارگردانی میبینم؛ همین به آن معنی وجود ندارد که اصغر فرهادی کارگردانی بلد نیست، پیش از این بارها و بارها این مسئله را ثابت کرده که کارگردانی چیره دست است. رویای آزادی از دست رفتهی رحیم، آغوش از دست رفتهی معشوقش و احتمال دارد سالها گرفتاری در زندان. فرهادی هم بلد است در در میان فیلمش محکم به گوش مخاطب تحلیل بزند و هم بلد است چگونه دست مهرورزی سرش بکشد. سینماگر حساس فیلمش کلام میزند، البته هنگامی که به قضیه دو قطبی میرسد و میبیننند که یک قطب در حالا ضعیف شدن است، او از مقام سینماگر به فعال سیاسی تبدیل میشود. فراستی افزود: فیلم اساسی یک فیلمنامه به شدت ضعیف و چندپاره میباشد که صحنهها را هم میتونیم جا به جا نماییم و زمان را قلیل و زیاد کنیم و هیچ اتفاقی شکل ندهد. متنی تحت تاثیر عالم داستایفسکی – در شخصیت پردازی استفاده از پرنس میشکینِ «ابله» و در داستان تا حدی نزدیک به پیرنگ «یک واقعه مسخره» – دارای روش یگانه فرهادی که کمالطلبانه خواسته تا مهمترین متنش اصغر فرهادی دلیر زیباکلام را بنویسد. البته مطمئن بودم که اصغر فرهادی یک منطق برای همین سکانس دارد و آن این بود که دختر از خیمه تنها به جهت پوششی نمایشی به کار گیری می کرد. اوج چیرهدستی فرهادی در کردار شخصیتها و موقعیتهای درام یکی از در او‌لین سکانس مواجههی رحیم و فرخنده و اساسی دیالوگ و لهجهی بینظیر «وای، چادرشو ببین» شکل میدهد و دومی در زندان، زمانی همبند رحیم به او می گوید که چرا به جای اعتراض نسبت به حالت زندان از مسئولان و بالادستیها تعریف کرده.

حتما بخوانید:
شرکت طراحی داخلی و دکوراسیون داخلی دکوطرح